على محمدى خراسانى

96

شرح رسائل (فارسى)

بايد حذر هم واجب باشد و الّا لازم مىآيد وجوب انذار لغو باشد چون اثرى برآن مترتب نيست و لغو قبيح است و از حكيم صادر نمىشود پس بايد حذر كردن هم واجب باشد . نظير اين استدلال را شهيد ثانى در مسالك در رابطه با وجوب قبول قول مرئه در باب عدّه آورده كه آيه مىگويد : كتمان ما فى الارحام بر زنها حرام است و اظهار آن واجب است آنگاه عقل مىگويد : اگر اظهار بر مرئه واجب است پس قبول هم بايد بر ديگران واجب باشد و الّا لغويت پيش مىآيد . ان قلت : مستشكل به بيان سوم و چهارم ما اشكال دارد و آن اينكه : آيهء نفر مربوط به نفر الى الجهاد است و ربطى به نفر الى المدينه و بدنبال آن تفقه و بدنبال آن انذار و بدنبال آن حذر ندارد و دو قرينه مىآورد : 1 - صدر آيه كه مىگويد : وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا . . . . كه با مسئله جبهه و جهاد تناسب دارد چون در جهاد است كه بايد گروه‌هائى به جبهه روند و گروه‌هائى بمانند و پشت جبهه را اداره كنند . . . . 2 - قرينهء سياقيه كه آيه نفر در سياق آيات جبهه و جهاد وارد شده و ما قبل و ما بعد آن‌همه مربوط به جهاد است پس اين آيه هم على القاعده مال جهاد است . آنگاه مىگوئيم : اگر مراد نفر الى الجهاد شد غاية النفر عبارتست از حفظ بيضهء الاسلام نه تفقه در دين و . . . . آرى انسان وقتى به جبهه رفت با ديدن امدادهاى غيبى به رزمندگان اسلام بصيرت بيشتر پيدا مىكند و باورهاى عقيدتى او صدچندان مىشود و وقتى به وطن برگشت خاطرات جبهه را براى ديگران نقل مىكند و اين بصيرت و . . . . از فوائد جنبى مسئله جهاد است نه هدف اصلى كما اينكه رسيدن به غنائم هم از فوائد جهاد است نه هدف اصلى آنگاه نتوان گفت كه تفقه در دين غاية الواجب است پس بايد واجب باشد و بدنبال آن نتوان گفت كه انذار غاية الواجب است و نيز حذر